کلاس سوم ابتدایی که بودم، معلممون خانم سلامی بود. خانم پروین سلامی. اولین کسی که حس بودن رو در من زنده کرد. که تشویقم کرد. که باهاش حس کردم متفاوتم. که مستعدم. یادمه یه عطری میزد که خیلی عطرش رو دوست داشتم. انقدر زیاد که موهای ریزی که از چونه اش رشد کرده بودن رو اونقدر جدی نمی گرفتم. عطرش مهربون بود. خاص بود. هر کسی نمی زد. چند وقت پیش تو پارک دیدمش. رفتم جلو گفتم ببخشید شما خانم سلامی هستید؟ کلی خوشحال شد گفت معلومه هدی جان. منو یادش بود :) کلی حرف زدیم. گفتم اول مهندسی شیمی خوندم. ول کردم رفتم پزشکی. ول کردم رفتم زبان انگلیسی. نگفتم چرا. این قضیه ی بعضی چیزا رو نباید گفت مادر پدرم بدجوری در من نهادینه کردن. بلند شدم که برم. لحظه آخر در حضورش یه نفس عمیق کشیدم. می خواستم ببینم اون عطر هنوزم هست؟ نبود!
برچسب:
نویسنده: حسین اسدی